برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید. بدو گفت رستم که:«ای نامجوی! نبودیم هرگز بدین گفت و گوی. ۳۱۲۵ ز کُشتی گرفتن سخن بود، دوش؛ نگیرم فریبِ تو؛ زین در، مکوش. نه من کودکم، گر تو هستی جوان؛ به کُشتی، کمر بسته ام بر میان. بکوشیم و فرجامِ کار آن بُود، که فرمان و رایِ جهانبان بُوَد. بسی گشته ام در فراز و نشیب؛ نی ام مردِ دستان و بند و فریب». بدو گفت سهراب:«کز مردِ پیر، نباشد سخن زاین نشان دلپذیر.
برچسب:
نویسنده: دانیال رستمیان