خرید بک لینک

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید. ۳۱۳۵ چو شیران به کُشتی برآویختند؛ ز تنها، خُوَی و خون همی ریختند. بزد دستْ سهراب، چون پیلِ مست؛ برآوردش از جای و بنهاد، پست، به کردارِ شیری که بر گورِ نر، زند دست و گور اندر آید به سر. نشست از برِ سینۀ پیلتن، پر از خاک چنگال و روی و دهن. یکی خنجری آبگون برکشید؛ همی خواست از تن سرش را برید. ۳۱۴۰ نگه کرد رستم؛ به آواز گفت، که:«این راز باید گشاد از نهفت».

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

صفحه بندی