خرید بک لینک
برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید.۳۰۵۰ چنین گفت با پهلوان گُردْگیو: «کز آن گونه هرگز ندیدیم نیو.بیامد، دمان، تا به قلبِ سپاه؛ ز لشکر برِ توس شد، کینه خواه؛که او بود بَر زین و نیزه به دست؛ چو گرگین فرود آمد، او برنشست.همان گه که با نیزه او را بدید، به کردارِ شیرِ ژیان، بردمید.عمودی خمیده بزد بَرَ برش؛ ز نیرو، بیفتاد تَرگ از سرش.۳۰۵۵ نتابید با او ؛ بتابید روی؛شدند از دلیران بسی، جنگجوی.ز گُردان، کسی مایۀ وی نداشت؛ جز از پیلتن پایۀ وی نداشت.هم آیین پیشین نگه داشتیم؛ سپه را بر او هیچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید. ۳۰۶۵ به گرز و به تیغ و به تیر و کمند ، ز هر گونه ای آزمودیم بند . به فرجام ،گفتم که :”من ،پیش از این ، بسی گرد را بر گرفتم ز زین ‌”. گرفتم دوالِ کمربندی اوی؛ بیفشاردم سخت پیوندِ اوی. همی خواستم کِش ز زین بر کَنَم؛ چو دیگر کَسانش به خاک افکنم. گر از بادْ جنبان شود کوهِ خار، بجنبید بر زین بر آن نامدار. ۳۰۷۰ چو فردا بیاید به دشتِ نبرد، به کُشتی همی بایدم چاره کرد.

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید.۳۰۸۰چنین راند پیش برادر سَخُن،که:«بیدار دل باش و سستی مکن.به شبگیر چون من به آوردگاهرَوَم پیش آن تُرکِ ناوردْ خواه،همی باش بر پیش ِ پرده سرای،چو خورشیدِ تابان برآید زِ جای.گر ایدون که پیروز باشم به جنگ،بدان دشتِ کین برنسازم درنگ،بیاور سپاه و درفشِ مرا؛همان ساز و زرٌینه کفش مرا؛۳۰۸۵وگر خود دگرگونه گردد سَخُن،تو زاری مساز و نژندی مکن.مباشید یک تن بدین رزمگاه؛میارید، از آن پس، سوی رزم راه.سراسر سوی زاولِستان شوید؛از ایدر، به نزدیک دستان شوید.تو خرسنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید.چو خورشیدِ تابان بگسترد فر، سیه زاغِ پرٌان بینداخت پر،۳۱۰۰ تهمتن بپوشید ببرِ بیان، نشست از بَرِ اَژدهایِ ژیان.بیامد بدان دشتِ آوردگاه ؛نهاده ، به سر بر، ز آهن کلاه.همه تلخی از بهرِ بیشی بُوَد؛ مبادا که با آز خویشی بُود!وز آن روی، سهراب با انجمنهَمی مَی گُسارید، با رودْزن.به هومان، چنین گفت:«کاین شیرْمردکه با من همی گردد اندر نبرد،۳۱۰۵ زِ بالایِ من نیست بالاش کم؛ به رزم اندرون، دل ندارد دُژم.بَر و کتف و یالش همانند من؛تو گویی، نگارنده برزد رَسَن.زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید. بدو گفت هومان که:«در کارْزار ، رسیده است رستم به من اَند بار. بدین رخش مانَد همی رخشِ اوی؛ ولیکن ندارد پی و پخشِ اوی». بپوشید سهراب خَفتانِ رزم؛ سرش پُر ز رزم و دلش پر ز بزم . بیامد خروشان بدان دشتِ جنگ، به دست اندرون ، چرخ و تیرِ خدنگ. ۳۱۱۵ ز رستم بپرسید، خندان دو لب؛ تو گفتی که با او به هم بود، شب، که:«شب چون بُدی؟ روز چون خاستی؟ ز پیکار، بر دل ، چه آراستی؟ زِ تن دور کن بَبر و شمشیرِ کین، بزن جنگ و

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید. بدو گفت رستم که:«ای نامجوی! نبودیم هرگز بدین گفت و گوی. ۳۱۲۵ ز کُشتی گرفتن سخن بود، دوش؛ نگیرم فریبِ تو؛ زین در، مکوش. نه من کودکم، گر تو هستی جوان؛ به کُشتی، کمر بسته ام بر میان. بکوشیم و فرجامِ کار آن بُود، که فرمان و رایِ جهانبان بُوَد. بسی گشته ام در فراز و نشیب؛ نی ام مردِ دستان و بند و فریب». بدو گفت سهراب:«کز مردِ پیر، نباشد سخن زاین نشان دلپذیر.

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید. ۳۱۳۵ چو شیران به کُشتی برآویختند؛ ز تنها، خُوَی و خون همی ریختند. بزد دستْ سهراب، چون پیلِ مست؛ برآوردش از جای و بنهاد، پست، به کردارِ شیری که بر گورِ نر، زند دست و گور اندر آید به سر. نشست از برِ سینۀ پیلتن، پر از خاک چنگال و روی و دهن. یکی خنجری آبگون برکشید؛ همی خواست از تن سرش را برید. ۳۱۴۰ نگه کرد رستم؛ به آواز گفت، که:«این راز باید گشاد از نهفت».

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید.بدین چاره از چنگِ آن اژدها،همی خواست کآید ز کشتن رها.دلیر و جوان سر به گفتارِ پیر،بداد و ببود این سخن دلپذیر.رها کرد از او دست و آمد به دشت؛به دشتی که بر پیشش آهو گذشت،۳۱۵۰همی کرد نخچیر و یادش نبود،از آن کس که با او نبرد آزمود.همی دیر شد باز؛ هومان چو گَرد،بیامد بپرسید از او، وز نبرد.به هومان بگفت آن کجا رفته بود؛سخن هر چه رستم بدو گفته بود.بدو گفت هومانِ گُرد:«ای جوان!به سیری رسیدی همانا، ز جان.دریغ این بر و برزْ بالایِ تو!رِکیبِ دراز و یلیْ پایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید.بگفت و دل از جانِ او برگرفت؛براند و همی ماندْ اندر شگفت.به لشکرگه خویش بنهاد روی،بخشم و پر از غمْ دل از کارِ اوی.نکو گفت، از این روی،آموزگارکه:«دشمن مدار، ار چه خُرد است، خوار».۳۱۶۰چو رستم زِ چنگِ وی آزاد گشت،بسانِ یکی تیغِ پولاد گشت.خرامان بشد سوی آبِ روان،چنانچون شده باز یابد روان.بخورد آب و روی و سر و تن بشست؛به پیشِ جهان آفرین شد، نخست.همی خواست پیروزی و دستگاه؛نبود آگه از بخشِ خورشید و ماه،که:چون رفت خواهد سپهر، از برش؛بخواهد ربودن کلاه از سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

برای شنیدن خوانش دکتر کزازی، روی این خط کلیک کنید.۳۱۷۱دگر باره، اسبان ببستند سخت؛به سر بر، همی گشت بدخواه ْ بخت.به کُشتی گرفتن نهادند سر؛گرفتند هر دو دوالِ کمر.هر آن گه که خشم آورد بختِ شوم،کند سنگِ خارا به کردارِ موم.سرافرازْ سهراب و آن زورِ دست،تو گفتی سپهرِ بلندش ببست.۳۱۷۵غمی گشت رستم؛بیازید چنگ؛گرفتش بر و یالِ جنگی پلنگ.خَم آورد پشتِ دلیرِ جوان؛زمانه بیامد؛ نماندش توان.زدش ، بر زمین بر به کردارِ شیر؛بدانست کو هم نماند به زیر.سبک، تیغ تیز از میان برکشید؛برِ شیرِ بیداردل بردرید.بپیچید، از آن پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 14:52

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 22:22

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 22:22

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال رستمیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 22:22

صفحه بندی